
باید توجه داشت که از جهت اهداف و انگیزه ها دو گونه حیات
قابل بررسی است :
اول حیات متلذذانه ، و فرو رفته در اندیشه کسب تلذذ و
بهره مندی از لذاید ، که همه همت شخص را به آنسویی
می کشد که لذت بیشتری است و در مصائب دنیا که گریزی از
آن نیست او اهل صبر نیست بلکه در اندیشه فرار و در نهایت
رسیدن به اوج لذت است ، و همیشه به این گمان است ، روزی
خواهد رسید که مشکلات او تمام می شود و از آن پس در
نعمتها غوطه ور خواهد شد ، و به جز خودش اندیشه هیچ هم
نوعی در سرش نیست ، اندیشه هیچ فردای غیر مادی و مجرد
از عالم طبیعت را هوسها و طول امل او نمی گذارد داشته باشد
و در نهایت هم روزی می رسد که فرج اوست و از آن پس تا
مدت کوتاهی بهره مند خواهد شد و او حتی طاعت خدا را هم
در این مسیر جز این بهره مندی نمی خواهد و شاید عمل صالح
او هم جز همین خواسته نباشد ، او از آزادی اندیشه بهره ای
ندارد ، چرا که اندیشه آزاد ، باید از خود آزاد باشد و از خود آزاد
بودن با کامجویی همسو نیست ، او سعادتش کاملا سعادتی
طبیعی و مادی است . اما ماده محکوم به زمانمندی و گذر سن
است و همین مسأله آرام آرام کامش را تلخ میکند ، و خود نیز
متوجه می شود ، هر روز که میگذرد ، شیرینی ها برای او کم
جلوه تر و کم فروغ ترند .
دوم حیات معقول ، که ماده و طبیعت را محذوف نمی کند ، اما
سر جای خود که محل استقرار نفسانیت و عقل است می
نشاند ، او هدفش والاتر از آسایش است ، او پی جوی استقرار
در حرکت است یعنی اطمینان ، اطمینان با آسایش و آرامش
فرق دارد ، اطمینان صفت متحرک است و آسایش صفت
سکون . در آسایش ، اطمینان نیست .الا به ذکر الله تطمئن
القلوب ، معنای آسایش و آرامش را ندارد وآزادی مقدس اینجا
جلوه میکند ، کسی که اهل حرکت نیست ، از آزادی بویی
نبرده، کسی که شهوتش خانه نشینش کرده ، جاه طلبیش او را
محافظه کار نموده ، و فقط زبانش برای دفع اعتراضات به خود،
فیلسوف شده و از حکمت قلبی هیچ بهاری ندیده ، او از آزادی
بهره ای ندارد ..
و آزادی مقدمه است برای عاشقی ! چگونه ممکن است در
اسارتهای درونی باشی و عاشق باشی ؟ عشق؟!
عشق به دختری که همه عاشقشند ، کار خارق العاده ای
نیست که به عنوان هنر خود مطرح میکنی !!
عشق به خاطر زیبایی اویا کلاس خانوادگی یا طبع شاعرانه
ظریف ، دلهای عوام درپی آن می بود، پس تا با این گونه
عاشقی ، هنری نداری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری
دنیای صنعتی امروز ، می خواهد لجام دل ما را به دست بگیرد ،
و برای ما تعریف کند که چه کسی را دوست بدار، به چه نوع
آموزشی علاقه مند شو ! در کدام مسیر قدم بردار، به چه
کسی احترام بگذار،از چه چیز به ترس ، با چه چیز و چگونه
بخند !!
او برای سوالهای فوق به ترتیب جوابهای زیر را دارد:
زیبای طناز را دوست بدار ، آموزش زبان انگلیسی و تار و رایانه
را علاقه به ورز، گاهی هم ورزش فوتبال و تنیس و شطرنج ، در
مسیر مدرک گرایی و طی طباقات پله هایی که زیر هر طبقه
شانه های مستمندان و محرومان خوابیده ، قدم بردار، به پولدار
خارج رفته ی کت و شلوار مارکدار پوشیده احترام بگذار و
همیشه خود را نسبت به اوضاع معترض نشان بده و از همه
چیز حتی کفش رئیس فدراسیون فوتبال هم ایراد بگیر تا تو هم
با کلاس شوی و می توانی به رضایی هم رای بدی چون واقعا
نسبت به بقیه در مناظرات منطقی تر بود !! حتی نسبت به
میر حسین و حتی نسبت به کروبی هم منطقی تر بود !!! ، از
آینده نوهایت بترس و برایشان خانه بساز و یا خوشبختی را در
آن ببین که نوه ی تو هم تامین باشد! به دینداری و اخوندبخند و
قهقه بزن طوری که صدای گریه و خشم مومنین را نشنوی و
گاهی هم به فیلمهای ماهواره ای به زبان اصلی بلند بلند لخند تا
زباندانی خودت را اثبات کنی ...
خواستم بگم اینها مقدمه ی شعبان باشد ، از مناجات شعبانیه خبری نیست که نیست